بازارها به تدریج حس کردند که دیگر نمیتوانند سکوت کنند؛ صداهای آنان بلند شد و اعتراضهایشان شکل گرفت.
اما در پس زمینه، برخی افراد مخفیانه فضا را مسموم میکردند و اعتراض را به اغتشاش تبدیل مینمودند.
در خیابانها، مردم برای ابراز نارضایتی گردهم آمدند تا صدای خود را به گوش مسئولین برسانند؛ اما باز میان آنها، افرادی بودند که بهجای استفاده از کلام، گلوله های آتشین پرتاب کردند و حتی مساجد و قرآن های آن را به آتش کشیدند. باز هم، تظاهرات مسالمتآمیز به اغتشاش بدل شد؛
جوانان بسیاری کشته شدند و حتی کودکان، بیرحمانهگی را تجربه کردند.
اما این بار با وقایع دیگر خیلی فرق داشت ، مردم دیگر تحمل نکردند؛ و در برابر «فرعون زمان» ایستادند،
او که بهنظر میرسید دست و پای خود را گم کرده است. چنانکه انگار نمیدانست مردم ایران تا چه اندازه میتوانند منشاء این خرابکاری ها را کشف کنند.
کسی که سبب این ناآرامیها شده بود، با تکبر خود در پی گرفتن همه چیز بود؛
اوئی که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود و نمی توانست عزت ایران را با چشمان سیاهش بنگرد.
آری ! او نمیداند که این مملکت آقایی دارد مثل کوه استوار و او نمیگذارد کسی در این هیاهو آسیب ببیند
و اگر این ولی امر لب باز کند ، نفس های آن متکبرین زمان بسته خواهد شد
و این بار ملت غیور ایران خیلی زود مجرم اصلی را شناختند.